نیاز به نیازمندهای عاشق

دوماهنامه مدیریت ویژه دکتر نیازمند

حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است
کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد

عصر یکی از روزهای اسفند ۱۳۹۴ بود که براساس قرار قبلی می بایست همراه آقای مهندس بیات، خدمت آقای دکتر نیازمند می رسیدیم.

مدتی قبل متن کتاب « سرگذشت مدیریت صنعتی در ایران » از سوی خانم دکتر صائمیان برای آماده سازی چاپ در اختیار بنده قرارگرفته بود که پس از مطالعه اجمالی، ضرورت داشت یک ویرایش روی کتاب انجام شود. پس از انجام ویرایش، تقاضای ملاقات با مرحوم نیازمند را کردم تا مواردی را که به نظرم دارای ابهام بود برطرف نمائیم. به هر تقدیر جلسه ای برای ساعت ۱۶ به مدت نیم ساعت تنظیم شد. متن ویرایش شده هم از قبل توسط آقای مهندس بیات برای ایشان ارسال شده بود. ساعت ۱۶ با شور و شوقی که برای دیدن مرحوم نیازمند بعد از مطالعه کتاب برایم ایجاد شده بود به منزل ایشان رفتیم و در همان نگاه اول، آنچه پس از خواندن آن کتاب از شخصیت ارزشمندشان برایم متصور شده بود به حقیقت پیوست. با خوشرویی و تواضع تمام مرا مورد تفقد قرار داده و سؤال کردند شما که با این دقت نوشته های مرا مطالعه کرده اید چه درس مدیریتی از این کتاب گرفته اید؟ پاسخ من این بود که آقای دکتر قبل از آنکه بخواهم درس های مدیریتی این کتاب را برایتان بازگو کنم، لازم است بگویم مهم ترین درس این کتاب انسانیت است. بلافاصله پرسیدند چرا این حرف را می زنی؟ در پاسخ گفتم برای اینکه در اکثر صفحات این کتاب آنچه بر اقدامات مدیریتی جنابعالی سایه افکنده انسانیت و نوع دوستی است. مثلاً وقتی تصمیم شما را در داستان تصادف کارمندان مس سرچشمه و نجات جان آنها خواندم واقعاً فهمیدم شرط اول در تصمیم های مدیریتی انسانیت است و یا وقتی صبوری و تأمل جنابعالی را در اسکان بومیان دهکده مس سرچشمه مرور می کردم دریافتم که چقدر یک مدیر باید جنبه های انسانی را در خود تقویت کند. این جملات سبب شد تا جلسه نیم ساعته از قبل تعیین شده با مرور خاطرات ایشان البته با تاکید بر جنبه های انسانی و رفتاری تا حدود ساعت ۷ بعد از ظهر طول بکشد. در این بین فرصتی هم شد تا اولین گزارش عملکرد هیأت مدیره در ایران، مطالعات ایشان در زمینه قرآن پژوهی و آلبوم عکس های قدیمی را به اتفاق یکدیگر در لحظاتی شیرین مرور نماییم. دو ماه بعد بود که یک جلد از کتاب «سرگذشت مدیریت صنعتی در ایران» که توسط انجمن مدیریت ایران منتشر شده بود، و در صفحات اولیه آن مرا مورد لطف و عنایت خود قرار داده بودند به دستم رسید.

این مقدمه لازم بود تا به عنوان کسی که بیش از ۱۰ بار کتاب «سرگذشت مدیریت صنعتی در ایران» را در زمان های مختلف با شور و اشتیاق مطالعه نموده و این افتخار را هم داشته ام که چند ساعتی پای صحبت ها و خاطرات ایشان بنشینم، بیان کنم که مرحوم دکتر رضا نیازمند قبل از آنکه یک مدیر توانا و قابل ستایش باشد که این روزها همه علاقمندانش به ذکر خدمات مدیریتی ایشان می پردازند، یک انسان کامل، یک ایرانی به تمام معنا، یک مومن واقعی، یک فرد با ایمان و مخلص، یک خدمتگزار، یک دوستدار ایران و ایرانی و به معنای واقعی یک عاشق بود.

هر که را جامه ز عشقی چاک شد
او ز حرص و عیب کلی پاک شد

روحش شاد و قرین رحمت خاصه خداوند رحمان و رحیم.